قاصدک
به نام خدایی که فراموشش میکنیم اما او فراموشمان نمیکند....
بي آنكه حتي يك ستاره روشنش كند من نيمه هستم هيهات كو آن شهامت تا به فرياد هاي خواب تمام پاسبان ها را بهم بريزم چون لاله ي سه روزه بر ايوان در انتهاي موسم خويشم دور از نگاه سبز تو ميميرم اي دريغ و باد در جلگه هاي سبزه نشانم را خواهد شست چون گرگي در كوه خويش و آنسوي ترس هاي من مي چراند ماه گله هايش را در پهنه ي بيابان و بعد گفتن كه پرواز كنسل شده الان قرار بود من شاه چراغو زيارت كنم ولي هنوز خونه هستم اينم از ضد حاله هواپيمايي به مسافراش با شال ارغوان در كوچه هاي برگ قدم مي زند چون لعبتان افسرده شعر مصوري است پائيز در باد هاي زرد با دامني ز انبوه برگهاي پژمرده

| Design By : Night Skin |


