تبليغاتX
قاصدک


قاصدک

به نام خدایی که فراموشش میکنیم اما او فراموشمان نمیکند....

شب مثل من تاريك تاريك است

بي آنكه حتي يك ستاره روشنش كند

من نيمه هستم

هيهات

كو آن شهامت تا به فرياد هاي

خواب تمام پاسبان ها را بهم بريزم

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 17:32 توسط قاصدک| |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 17:14 توسط قاصدک| |

ميميرم اي دريغ

چون لاله ي سه روزه بر ايوان

در انتهاي موسم خويشم

دور از نگاه سبز تو ميميرم اي دريغ

و باد

در جلگه هاي سبزه نشانم را

خواهد شست

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 17:56 توسط قاصدک| |

تنهايم

چون گرگي در كوه خويش

و آنسوي ترس هاي من

مي چراند ماه

گله هايش را

در پهنه ي بيابان

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 15:52 توسط قاصدک| |

قرار بود امروز من تو شيراز باشم٬ولي خبر رسيد كه هواپيما نقص فني داره 

و بعد گفتن كه پرواز كنسل شده 

الان قرار بود من شاه چراغو زيارت كنم 

ولي هنوز خونه هستم 

                                    اينم از ضد حاله هواپيمايي به مسافراش  

نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:3 توسط قاصدک| |

پائيز

با شال ارغوان

در كوچه هاي برگ قدم مي زند

چون لعبتان افسرده

 

شعر مصوري است

پائيز

در باد هاي زرد

با دامني

ز انبوه برگهاي پژمرده

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 9:42 توسط قاصدک| |


Design By : Night Skin