قاصدک
به نام خدایی که فراموشش میکنیم اما او فراموشمان نمیکند....
روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد . و بهار روي هر شاخه ،كنار هر برگ شمع روشن كرده ست . همه ي چلچله ها برگشتند و طراوت را فرياد زدند كوچه يك پارچه آواز شده است و درخت گيلاس هديه ي جشن اقاقي ها را گل به دامن كرده است . باز كن پنجره ها را ، اي دوست هيچ يادت هست كه زمين را عطشي وحشي سوخت ؟ برگ ها پژمردند ؟ تشنگي با جگر خاك چه كرد ؟ هيچ يادت هست ؟ توي تاريكي شب هاي بلند سيلي سرما با تاك چه كرد ؟ با سر و سينه ي گل هاي سپيد نيمه شب باد غضبناك چه كرد ؟ هيچ يادت هست ؟ حاليا معجزه ي باران را باور كن و سخاوت را در چشم چمنزار ببين و محبت را در روح نسيم كه در اين كوچه ي تنگ با همين دست تهي روز ميلاد اقاقي ها را جشن مي گيرد ! خاك جان يافته است تو چرا سنگ شدي ؟ تو چرا اين همه دلتنگ شدي ؟ باز كن پنجره ها را و بهاران را باور كن .
¤¤اين هم به درخواست يكي از دوستان¤¤ يكي گفت عكس كامران نجف زاده بذار دل مردم واشه تقديم به پائيز عزيزم وبقیه ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


| Design By : Night Skin |


