تبليغاتX
قاصدک


قاصدک

به نام خدایی که فراموشش میکنیم اما او فراموشمان نمیکند....

از تمام رمز و رازهاي عشق؛

جز همين سه حرف؛

جز همين سه حرف ساده ميان تهي،

چيز ديگري سرم نمي شود؛

من سرم نمي شود،

ولي....

راستي دلم كه مي شود..!
 
 

 قيصر امين پور

 

كودكانه

نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 19:50 توسط قاصدک| |

واي باران

   باران

شيشه ي پنجره را باران شست

از دل من اما ،

چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سر بي رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ ،

مي پرد مرغ نگاهم تا دور ،

واي ، باران ،

         باران ،

پر مرغان نگاهم را شست .

 

خواب روياي فراموشي هاست .

خواب را دريابم ،

كه در آن دولت خاموشي هاست .

من شكوفايي گل هاي اميدم را در روياها مي بينم ،

و ندايي كه به من مي گويد

(گر چه شب تاريك است

دل قوي دار

سحر نزديك است .)

دل من ، در دل شب ،

خواب پروانه شدن مي بيند .

مهر در صبحدمان داس به دست

خرمن خواب مرا مي چيند .

آسمان ها آبي ،

پر مرغان صداقت آبي ست

ديده در آينه ي صبح تو را مي بيند .

از گريبان تو صبح صادق

مي گشايد پر و بال

تو گل سرخ مني ،

تو گل ياس من ،

تو چنان شبنم پاك سحري !

         نه ،

        از آن پاك تري .

تو بهاري ؟

           نه

          بهاران از توست .

از تو ميگيرد وام

هر بهار اين همه زيبايي را 

هوس باغ و بهارانم نيست 

اي بهين باغ و بهارانم از تو !

گل به گل ،سنگ به سنگ اين دشت 

يادگاران تو اند .

رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ 

در تمام در و دشت 

سوگواران تو اند .

در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد 

رفته اي اينك ، اما آيا 

باز بر مي گردي ؟

چه تمناي محالي دارم 

خنده ام مي گيرد !

 

  

 

 

 

نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 23:40 توسط قاصدک| |


Design By : Night Skin