تبليغاتX
قاصدک


قاصدک

به نام خدایی که فراموشش میکنیم اما او فراموشمان نمیکند....

 

 

ترا بخاطرم سپرده ام

چینی دلم بیاد حرف های غمگنانه ات ترک نمود

تنگ ماهی خیال من شکسته شد

بال های کوچک غزل

به جرم پر زدن ببین چگونه بسته شد؟

آه ای فراتر از عبور کوچ چلچله!!!

این من و تو ومسیر سخت فاصله

من همیشه یاد خاطر ترا قاب می کنم

لحظه لحظه ی نگاه ساده ی ترا

پشت نازکای حس عاشقانه ات

حساب میکنم

از نگاه من عبور کن

پشت این نگاه من روستای روشنی است

مردمان روستا عجیب ساده اند

دائما بیاد زخم پای مردم پیاده اند

کد خدای روستا٬ دل من است

مردمان همیشه باهمند مهربان و بیدزیغ ٬

امتداد جاده ی نگاه تو مثنوی سبز بودن است

وقت وقت گفتن و سرودن است

از نگاه من عبور کن...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 16:29 توسط قاصدک| |

 

 

 

 

چشم ،آئينه دل

چشمهايت

دروغ نمي گويند !

وقتي هواي دل طوفاني است

از رعد و برق نگاهت ،

مي فهمم باران در پيش است

گريه ات را پيش بيني كرده بودم

 

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 0:37 توسط قاصدک| |

بي تابي ماه پاره را تاب دهيد

چشمان هميشه خسته را خواب دهيد

اي واي ترك نموده لب هاي گلي

گل ها ي سه ساله را كمي آب دهيد


كنار مرقد مطهر حضرت زينب و حضرت رقيه (س) نائب الزياره همتون هستم

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:34 توسط قاصدک| |


Design By : Night Skin